همه رد می شن...بدون توجه...
دیگه بهترین دوستام پیشم نیستنو من اومدم که از اونا بنویسم...از شدت ناراحتی
نمی تونم نفس بکشم...بغض بدجوری تو گلوم گیر کرده...مجبور شدم باهاشون
خداحافظی کنم...اول از اونی می گم که از همه دنیا بیشتر دوسش دارم~>خانم هژیر
حالا که نیست واقعا می فهمم که کی بود... یه همدم...یه دوست...دیگه نمی تونم
ببینمش و بشینم کنارش و بهش زول بزنم...جای خالیشو حس می کنم...وقتی بغلش
کردم و سرمو رو سینه اش گذاشتم تنها کاری که می تونستم کنم این بود که گریه کنم
یاد روزایی افتادم که اون کنارم بود و من اون روزا رو از دست دادم... الان به عکسش
زول زدم...زیباترین چهره دنیا رو واسم داره... ناز من...![]()
جزئی از زندگیم بود... کسی که بهم یاد داد سعی کنم خوب باشم...که دیگران رو راحت
ببخشم...!
من واقعا از ته قلبم دوسش دارموعاشق اون شخصیت بزرگشم...من را اونو می رم
بهش قول می دم که یه روز بشم عین خودش...خوب...پاک...دوست داشتنی...!
من زود از خاطرش می رم اما وقتی بزرگ شدم و خواستم یه کتاب از زندگیم بنویسم
حتما ازش می نویسم...از خوبیهاش...
هرگز از خاطرم نمی ری...دلم برات تنگ می شه...تو خلوت شبهام برات دعا می کنم
خدایا مواظبش باش...کمکش کن که هیچ وقت واسه هیچی غصه نخوره و اون اشکای
خوشکلش از چشاش نریزه...
منتظر دیدن دوبارتم... بدون تو تنهایی رو بیشتر از قبل حس می کنم... تو مثه اون گلی
می مونی که توی یه دشت پر از خاری...اما من پیدات کردم...!امیدوارم هیچ وقت خار
نشی...نمی شی...هرگز...!![]()
می خوام راجع به اون یکی هم بنویسم اما نمی خوام اسمشو بگم... شاید بیاد و بخونه
نمی خوام بدونه که ازش نوشتم...کاش هیچ وقت دوسش نداشتم...کاش بهش نگفته بودم
که دوسش دارم...عوض شده...دیگه اون آدمی نیست که من می شناختم...اون سه ماه
دیگه می ره و من از نبودنش دق می کنم.....شاید حق با بقیه باشه ... ومن نقش یه
لوسترو بازی می کنمو اون از خوب بودنشه که تحملم می کنه...
حس می کنم ارزشی واسش ندارم... انتظاری ازش ندارم... وظیفه ای نسبت بهم نداره
کاش یه ذره از اونقدری که من دوسش داشتم دوسم داشت... حق داره...
بهم کمک کرد... شاید اگه نبود خیلی راحت از بین می رفتم...نمی تونم کاراشو هرگز
جبران کنم...دوست دوست داشتنی من...
اون کاری رو می کنه که درسته... حالم از خودم بهم می خوره... من یه آدم خائنم...
توانه خیانت مرگه....خدا منو ببخشه...
ستاره من تو همیشه می درخشی حتی اگه آسمون ابری باشه....
من می رم اما دختر کوچولو همیشه به یادت می مونه...
نمی خوام یکی بیاد و جاتو
بگیره... اون نقطه از قلبم همیشه واسه....عزیزم باقی می مونه...تا ابد...!
خدایا... اگه واقعا صدامو می شنوی باهاش حرف بزن...![]()
اون خیلی وقته که
منتظرته...بهش کمک کن...
منم مثه اون شازده کوچولوام که همه دنیاش تو گلش خلاصه می شه....! مواظب گلم
باش...
دلم واسه خودم می سوزه... نه خدا دوسم داره نه اینا...
این منم که یه آدم عادیم...یه دوست عادی...یه دانش آموز عادی...
حالا دیگه راحت می تونم دلیلی واسه اشکایی که شبا می ریزم پیدا کنم...
انگار که سالهاست که وجود ندارم...!!!!!!!!!!!!
