تبليغاتX
شاید روزی کسی تنهایم را بفهمدو دیگرنباشم
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386

خدایا عاشقتم

  خدایا برای تو می نوسیم...

  فقط و فقط از تو..... خوب مگه من عاشقت نیستم؟ چه عاشقیم که اسمتو داد

  نمی زنم؟ خدایا می خوام بگم که خیلی دوست دارم.... خیلی خیلی.... بی نهایت!

  دلم می خواد داد بزنم همه بدونن.... بدونن که محدثه ازت دور نشده... بدونن که

  بیشتراز هر چی تو رو می خوام.... از همه دنیا فقط و فقط  تورو می خوام.

  دلم می خواد بشم اون آدمک شکیلی که خانم هژیر ازش حرف می زد....

  یادمه یکی از دوسام حرف جلبی زد... می گفت:"خدا خودش به طرفمون اومده

  که ما بهش برسیم." کافیه فقط اون دستای مهربونشو ببینیم....

  خیلی از آدما دستتو رد می کنن... اما تو با مهربونیات بازم تنهاشون نمی زادی

  خدایا من غصه می خورم وقتی می بینم انقدر براشون بی ارزشی.....

  چه جوری دلشون می آد که تو رو با این مهربونیات نبینن....

  خدایا کلی ناراحتت کردم... دلتو شیکوندم.... کلی منتظرم بودی اما من دیر کردم

  منو می بخشی؟ دوس دارم یه روز با من حرف بزنی... ببینمت.... توی تصورم

  نمی گنجی...! هر چقدر که همه زیبایی ها رو کناره هم گذاشم اما بازم دلم

  راضی نشد.... اونی که همه این زیبایی ها رو آفریده یعنی چه شکلیه؟!

  خدا جونم می خوام واسه ۴ ۵ نفر دعای مخصوص کنم....پدر آسمونی

  مواظبشون باش یه وقت دلشون نشکنه...

  واسه مامان نازم که توی طول عمرم تنها کسی بود که با همه بدی هام همیشه

  کنارم بود

  واسه بابای گلم که دلم می خواد همیشه لبخند رو روی صورت خسته اش ببینم

  برای سعید عزیز که واسه دانشگاه رفته تهرانو از کسی که دوسش داره دوره....

  برای دوسام و خواهرم که با اینه که قبولم ندارن اما من از ته ته های قلبم

 دوسشون دارم ....

  برای خانم هژیر عزیزم که اگه نبود خیلی وقتا می شکستم.... احساس می کنم

  یه فرشته اس. اگه می تونسم حتما فرشته ی رویاهامو می دوزدیدم

  فک کردن به این که یه روز بیاد که اون کنارم نباشه  غمگین غمگینم می کنه....

  چند وقته که حالش زیاد خوب نیستو من از این بابت غصه می خورم... خدا جونم

  زودتر حالشو خوبه خوب کن.... تا بازم اون لبخندای خوشگلشو ببینم...

  آخرین نفر هم واسه دوست خوبم..... محدثه دعا می کنم.... با این که ندیدمشو

  ازم دوره اما واقعا دوسش دارم.... از مشکلاتش خبر ندارم اما خدایا دوست

  ندارم هیچ تلخیی رو تو زندگیش حس کنه....

  خدایا به قلبم آرامش بده تا بیشتر سعی کنم اونجوری باشم که تو می خوای....

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 23:31 توسط محدثه |